دشنه ی تیز و من و شاهرگِ هر دو دستم
من که حالا چمدانِ سفرم بر بستم
چمدانِ که در او درد و غم و هجر و فراق
هر چه از عشق تو درسهمِ خودم را بستم
رفتی و بعد تو من نیست شدم؛ نابودم
من ندانم که هنوزم ز چه خاطر هستم
رفتنت؛ رفتنِ جانم ز بدن بود و هنوز
ز
برچسب:
نویسنده: طاها محمدپور
برچسب:
نویسنده: طاها محمدپور